ماجراهای از شیر گرفتن محمدطه
اینکه نوشتم "ماجراهای از شیر گرفتن محمد طه" واقعا بیراه نگفتم....نمیدونین چه ماجراهایی رو پشت سر گذاشتیم...وهنوز هم گاهی اوقات داریم پشت سر میذاریم اینکه الان دارم بعد از یک ماه و اندی ماجرا رو مینویسم بخاطر اینه که ماجرا گاهی اوقات ادامه داره...
گل پسری من خیلی ناگهانی در اثر یه اتفاقی که پیش اومد (بعداً توی یک پست جدا تعریف می کنم) دیگه نتونستی شیر بخوری و مامانی هم همش عذاب وجدان داشت که چرا پسرم اینجوری از شیر گرفته شد در حالی که خودم توی فکر بودم که چند وقت بعد از شیر بگیرم ولی متاسفانه طی یک اقدام انتحاری و بدون برنامه ریزی قبلی این اتفاق افتاد. و همه گفتن حالا که این اتفاق افتاده و گل پسری شما هم خودش شیر نخوره پس بهش اصرار نکن و موقعیتی هست که از شیر بگیریش و ما هم همه راهها رو واسه از شیر گرفتن امتحان کردیم مثل : چسب زدن، قرمز کردن موضع 
ولی نشد که نشد شما خیلی بی تابی می کردی و دل مامان کباب می شد واییییییی که چقدرررگریه زاری میکرد ی که چسبو در بیار...و هی می گفت ممه شکسته
در آخر به این نتیجه رسیدیم که از صبر زرد استفاده کنیم
حالا این صبر زرد چی هست؟ تمام مادرایی که قبلا بچشون رو از شیر گرفتن با این ماده آشنایی دارن...ولی جهت اطلاع بقیه عرض کنم که صبر زرد که اسم انگلیسیش Aloe Vera یا همون آلوئه ورای خودمون هستش علاوه بر خواص دارویی عریض و طویلی که داره یه خاصیت مهم دیگه هم داره و آن همانا کمک به مادران جهت از شیر بیزار کردن کودکان دلبندشان میباشد ...حالا چرا؟ ...این ماده که به شکل سنگ سیاه هستش بقدری تلخه که اگه یه نوک زبون ازش تست کنید تا یکی دو ساعت دهنتون تلخ و بدمزه اس...
این صبر زرد رو ما خریدیم و با یه کوچولو آب داغ قاطی کردیم و حل کردیم تا شبیه قیر شد...بعد اینو به موضع مالیدیم و وقتی محمد طه اومد سراغ ممه گفتیم بفرمایید...پسری یکم خورد و گفت تلخه منم شروع کردم در توصیف اخ و اوخ شدنش سخنرانی کردن...بمیرم واسه گل پسریم که با اون چشمای معصوم چه جوری به من التماس می کرد که برو ممه رو بشور ... دلم واقع براش میسوخت...آخه وابستگی تا چه حد؟.
خلاصه از گریه ها و شب بیداری ها و کتکهایی که اینجانب از پسری محترم نوش جان کردم که چرا از ممه خبری نیست بگذریمممم
...
راستی اینم بگم که من و بابایی طبق آداب از شیر گرفتن کودک در اسلام شما رو به یک زیارتگاه بردیم(امامزاده پنج تن) و به یک انار سوره های که باید می خواندیم رو خوندیم هم شما هم مامان از اون خوردیم بعد برای آخرین بار به شما شیر دادم وارد جزئیات بیشتر نمیشم...ختم کلام اینکه پسری ما دیگه ممه نمی خوره و یک پارچه آقا شده.
اینم گل پسری در امامزاده پنج تن لویزان



ماجراهای از شیر گرفتن محمدطه 

